۱۳۸۸ شهریور ۲۹, یکشنبه

افزایش قیمت لنگه کفش کهنه در بازار آمریکا همزمان با سفر احمدی‌نژاد

آقای بن برنانکه رئیس بانک مرکزی آمریکا روز یکشنبه از بالا رفتن شدید قیمت لنگه کفش کهنه در بازار آمریکا خبر داد. بنا به گفته وی قیمت این کالا در یک هفته گذشته از ۲ دلار به بالای ۱۵ دلار رسیده است و این افزایش قیمت همچنان ادامه دارد. آقای برنانکه دلیل احتمالی‌ افزایش قیمت لنگه کفش کهنه را سفر هفته آینده احمدی نژاد به آمریکا به قصد شرکت در جلسات سازمان ملل و هجوم ایرانیان و مخالفان دولت جمهوری اسلامی به بازار این کالا عنوان کرد. وی با اشاره به اینکه چنین افزایش قیمتی در تاریخ اقتصاد آمریکا تا کنون بی‌ سابقه بوده است افزود که احتمال نایاب شدن این کالا در روزهای آتی وجود دارد.
در همین رابطه پلیس مرزی از دستگیری دو راننده کامیون ایرانی‌ خبر داد که قصد قاچاق ۸ تن لنگه کفش کهنه از مکزیک به آمریکا را داشتند.
قابل ذکر است که در هفته گذشته قیمت تخم مرغ گندیده نیز به شدت افزایش یافته است



۱۳۸۸ شهریور ۲۳, دوشنبه

راه قدس از تهران می‌گذرد

زمان جنگ همیشه شعاری داده می‌‌شد به این عنوان که "راه قدس از کربلا می‌‌گذرد". منظور از آن این بود که قبل از حمله به اسرائیل و فتح بیت المقدس و قتل عام صهیونیست ها، باید اول عراق و شهر‌های آن را به تسخیر خود در بیاوریم.

هدفی‌ که خیال ماند و جنگ ۸ ساله با شهادت صد‌ها هزار ایرانی‌ سرانجام با نوشیدن جام زهری به پایان رسید.

اما این خیال همچنان پا برجاست که روزی اسراییلی‌ها را به دریا بریزیم تا بتوانیم فلسطینی‌ها را بر سر خانه و کاشانه خود بر گردانیم.

هیچ شکی نیست که برای بازگرداندن فلسطینی‌ها به آشیانه‌شان و نجات آنها از سالیان سال آوارگی و فلاکت تلاش باید کرد. اما آیا این کار فقط با بیرون راندن اسرائیلیها از سرزمین مقدسشان امکان پذیر است؟ گیریم که اسرائیل به ناحق فلسطین را اشغال و مردمانش را از آنجا رانده است، تقصیر آن کودک یهودی که امروز در کشور اسرائیل چشم به جهان گشوده چیست؟ مگر اسرائل میهن او محسوب نمی‌‌شود؟ آیا باید همان بلائی که بر سر کودکان فلسطینی می‌‌آید نیز بر سر او بیاوریم؟ آیا نمی‌‌توان راه حل دیگری پیدا کرد که این دو کودک در کنار یکدیگر با صلح و آرامش زندگی‌ کنند بدون آنکه کسی‌ مجبور به ترک وطن خود باشد؟

سیاست ایجاد دو کشور در کنار یکدیگر سالهاست که مطرح شده و از هر دو طرف هم گروه‌های بسیاری خواستار انجام آن هستند. اما هر وقت که گفتگو‌ها برای انجام این سیاست به نتیجه نزدیک می‌‌شود این حزب الله لبنان و حزب حماس فلسطین هستند که با کمک و اشاره ایران با پرتاب موشکی یا انفجار بمبی هر چه که بافته شده است را پنبه می‌‌کنند.

جمهوری اسلامی که میداند با آرامش یافتن خاورمیانه انتقادات همه به سوی آنها متمرکز خواهد شد دست به انجام هر کاری می‌‌زند تا هیچ گونه توافقی بین این دو قوم به اجرا نرسد.

به همین دلیل بود که جمهوری اسلامی از یاسر عرفات و حزب فتح که دم از صلح می‌‌زدند هیچ دل‌ خوشی‌ نداشت و اکنون نیز به جای پشتیبانی‌ از محمود عباس، رئیس حزب فتح که نماینده اکثر فلسطینی هاست، حزب تروریستی حماس را حمایت می‌‌کند. چرا که حزب فتح هم پس از سالها جنگیدن سر انجام به این نتیجه رسیده است که این روش آنها را بر سر آشیانه‌شان باز نمی‌‌گرداند. آنها هم حضور مردم اسرائیل را در کنار خود پذیرفته اند و می‌‌خواهند که در کنار آنها کشور خود را مجددا بنا کنند.

اما تا زمانی‌ که حمایت ایران از احزاب تروریستی حماس و حزب الله ادامه دارد نه فلسطینی‌ها روزی از آوارگی و دربدری و زندگی در بیابان رها خواهند شد و نه کودکان اسراییلی می‌‌توانند بدون ترس و وحشت در کوچه‌های شهرشان به بازی با یکدیگر مشغول شوند.

اگر ما واقعا به فکر مردم فلسطین هستیم باید برای آنها شرایطی به وجود بیاوریم که خودشان بتوانند برای خودشان تصمیم بگیرند و ما به تصمیم آنها احترام بگذاریم و آن را حمایت کنیم. تا زمانی‌ که سیاست تهران چیزی جز این است وضع ایشان تغییری نخواهد کرد، همانطور که در این ۶۰ سال نیز تغییری نکرده.

پس ابتدا باید تهران را از چنگال سیاست حامی‌ ترور آزاد کرد تا بتوان به فلسطینی آزاد رسید. تا زمانی‌ که خامنه ای‌ها و احمدی نژاد‌ها در ایران بر مصدر قدرت هستند، فلسطین نیز روز خوش بر خود نخواهد دید. روز قدس برای آزادی وطنمان ایران، که گامیست نخستین در راه ایجاد صلحی‌ پایدار در خاورمیانه به خیابان خواهیم آمد و فریاد "زنده باد آزادی" و "مرگ بر دیکتاتور" سر خواهیم داد.

آری، راه قدس از تهران می‌گذرد.



۱۳۸۸ شهریور ۲۲, یکشنبه

آقای اوباما، این رسمش نیست

آقای اوباما، عزیز من، حسین جان، تویی‌ که این همه دم از آزادی و حقوق بشر میزنی، تویی‌ که اینقدر قربون صدقه نلسون ماندلا و ماهاتما گاندی میری، پس چی‌ شد این همه شهید که مردم ایران و جهان رو تو این ۳ ماه عزادار کرد یادت رفت؟ پس چی‌ شد که یک دفعه ندا و سهراب ما رو یادت رفت؟ مگه با دیدن فیلم کشته شدن مظلومانه ندا بغضت نگرفته بود؟ اونجا تو آمریکا که اخبار سانسور نمی‌شه و اینترنت فیلتر نداره، پس حتما از وضع زندانها و زندانیهای اینجا شنیده ای. از تجاوز‌ها شنیده ای، همینطور از گورهای دسته جمعی و از اعترافات تلویزیونی. حتما خانواده‌های ایرانی‌ رو دیدی که الآن هفته هاست از این زندان به اون زندان، از این بیمارستان به اون بیمارستان دربدر دنبال بستگانشون آواره هستن و آخرش هم چیزی جز جنازه تیکه پاره عزیزشون نصیبشون نمی‌شه.

نمی‌ خوام که گریه و زاری راه بندازم که دلت برامون بسوزه. نه، احتیاجی به تو و دلسوزی تو نیست. فقط غافلگیر شدم از کسی‌ که این همه ادعای بشر دوستیش می‌شه و بعدش پشت سر هم به طرف احمدی نژاد و خامنه‌ای دست دوستی‌ دراز میکنه.یک دفعه شب عیدی دستت رو دراز کردی، یک دفعه قبل از انتخابات، یک دفعه هم حالا که پیشنهاد مذاکره دادی. ‌آخه لاکردار، یعنی‌ تو واقعا میتونی‌ که دستان خونین اینها رو تو دستت بگیری و بهشون "هِلو، ‌ها آار یو" بگی‌؟ میتونی‌ به کسانی‌ که این همه جنایت کردن لبخند بزنی‌‌ و سر یک میز بشینی‌ و باهاشون پسته بشکنی و مذاکره کنی‌؟ بابا دست مریزاد!

توی همین مملکت ۲ تا رئیس جمهور و یک نخست وزیر سابق این بابا رو به رسمیت نمیشناسن، مردم دارن خودشون رو به آب و آتش می‌‌زنن که یک جوری به همه بگن این مرتیکه رئیس جمهور ما نیست، این یارو رای ما رو دزدیه. کلیشون رو هم گرفتن بردن به ناکجا آباد و خدا میدونه چی‌ سرشون بیاد. اون وقت تو از ینگه دنیا پیغام میدی که من تبریک نمیگا، به رسمیت نمیشناسما، ولی‌ مذاکره می‌کنم. خوب یک دفعه به رسمیت بشناس و دسته گل هم براش بفرست دیگه.

ببینم، حالا حتما می‌خوای هر جوری شده‌ با اینها بشینی سر یک میز و تکلیف بمب اتمی‌ ایران را مشخص کنی‌؟ آخه داداش من، اینها که یک روده راست تو شیکمشون پیدا نمی‌شه، حالا گیریم که مذاکره هم کردن، امضا هم دادن، دستت رو هم بالاخره فشردن که خشک نشه از بس رو هوا به طرفشون نگه داشتی، یعنی‌ به اون قرارداد اصلا اطمینانی هست؟ این احمدی نژاد داره صاف صاف راه میره و دروغ میگه، بعد چطوری می‌شه به قول و امضاش اعتماد کرد؟ تقلب که نکردن هیچی‌، زدن و کشتن و تجاوز کردن و بعدش هم گفتن که ما نبودیم، خودشون بودن. آخه مگه می‌شه که آدم خودش به خودش تجاوز کنه؟ چطوری می‌‌تونی به کسی‌ که به مردم مملکت خودش هم رحم نداره اعتماد کنی‌؟ این یارو که با هم وطن‌های خودش این کار رو می‌کنه، فکر کردی که با شیطان بزرگ از در دوستی‌ در میاد؟ واقعا که یا ساده دلی‌ یا اینکه ما رو نخاله گیر آوردی.

گفتم که، ایرانیها خودشون از پس مشکلشون بر میان و احتیاجی به کمک این و اون ندارن، اما مذاکره‌ کردن تو با این رئیس جمهور تقلبی می‌‌تونه به خیال خودش وجهه قانونی بهش بده و کمکش کنه که چند روزی بیشتر بر سر قدرت بمونه. درسته که اینها رفتنی هستن، آن هم خیلی‌ زود، ولی‌ هر یک روز اضافه هم که قدرت توی دستشون باشه، زیاده. چون تو همون یک روزمیتونن خون خیلی‌‌های دیگه رو هم بریزن.

چیز دیگه‌ای هم که برام سواله اینه که چرا توی این وضعیت شلوغ پلوغ که مردم افتادن به جون اینها و پایه‌های حکومتشون تق و لق شده هوس مذاکره به سرت افتاده؟ حالا نمی‌شد که مثل این ۳۰ سال یه چند ماه دیگه هم صبر می‌‌کردی؟

بهرحال اوبامای عزیز، اگه اینقدر دوست داری که حتما با یکی‌ دست بدی، دستت رو به سوی صاحبان اصلی‌ این مملکت دراز کن. مطمئن باش که اون وقت نه کسی برات خط و نشون میکشه، نه جواب سر بالا بهت میده ونه یواشکی پونزلای انگشتاش میذاره.

تو دستت رو با صداقت بگیر این طرف سوی مردم، ما اون رو به گرمی‌ میفشاریم


۱۳۸۸ شهریور ۲, دوشنبه

اکبر آقا، باز که رفتی‌ اون طرف (نامه‌ای خودمانی به رفسنجانی‌)

سلام علیکم

آخه قربونت برم، ما تازه داشتیم یواش یواش بهت دل‌ می‌‌بستیم. خیالات برمون داشته بود که آره، تو هم از خودمونی، با مردمی، سبزی. اما زهی خیالات باطلات. سبز که هیچی‌، بد جوری تو زرد از آب در اومدی داداش. من الاغ رو بگو که چقدر این ور و اون ور ازت تعریف کردم و تمجید نمودم. حتی برداشته بودم و اون عکسه که موقع نوشتن نامه به علی‌ گدا، دختر کوچیکت ازت گرفته بود رو هم چسبونده بودم به داشبرد هیلمنم. با اون ژستت تو اون لباس سفیدی که تنت پوشونده بودن همچین مامان روحانی‌ شده بودی که اولش گمان کردم خود حضرت صاحب الزمانه.

جالب بود که هیچ کدوم از مسافرام هم با دیدن عکست نه بهت فحش می‌‌دادن، نه دری وری نثارت می‌‌کردن و نه ان دماغ روش می‌‌چسبوندن. یکی‌ می‌‌گفت هر چی‌ تا حالا خورده نوش جونش، حالا که اومده طرف مردم، از سر گناهاش می‌‌گذریم.

تا اینکه دیروزی سر ظهر یه مسافر دربستی به تورم خورد. می‌خواست بره طرف‌های گمرک اون ورا. تو راه یه جوری به مسخره بهم گفت نه به اون نوار هایده نه به اون عکسی‌ که زدی رو داشبردت. گفتم اگه اذیت می‌‌شین خاموشش می‌کنم. گفت نه بابا، عکس رو می‌‌گم. گفتم مگه چشه آقا مهندس؟ مگه نشنیدین که تو نماز جمعه چه حالی‌ به ملت داد و به حکومت گیر داد؟ این اکبر آقا اون اکبر آقایی نیست که ما فکر میکردیم. اصلا تموم اون حرفهایی که پشت سرش می‌‌زدن شایعه بود و بس. میخواستن که خرابش کنن. این بابا مثل باقی‌ آخوند‌ها نیست، این با مردمه، می‌‌خواد که مردم به حقشون برسن.

آقا مهندس یه چیزی جواب داد که اولش خیلی‌ بهم برخورد اما بعدش پیش خودم حساب کردم که نه بابا، حق داره بگه. بهم گفت که خیلی‌ ساده ای. بعدشم گفت این هاشمی همیشه فقط به فکر خودش و جیب خودشه. خیلی‌ هم تو این کارش وارده. به موقعش میزنه زیر گریه، به موقعش رنگ عوض می‌‌کنه و هر وقت از هر طرف باد بیشتر بوزه میره اون وری. یادت نیست هر وقت اوضاع به هم میریخت سریع میدوید میرفت زیر عبای رهبر؟ حالا هم که احمدی نژاد و رهبرش بهش گیر دادن حسابی‌ به ترس و لرز افتاده. از شانسش این مشنگ‌هاهم تر زدن به انتخابات و تقلب کردن که در نتیجه اش مردم میلیونی ریختن وسط خیابون. فکر کرده بودن مردم ۳۰ ساله چیزی نگفتن دیگه بی‌ غیرت شدن و باز هم چیزی نمی‌‌گن. حساب این همه شلوغی رو نکرده بودن. این رفسنجانی‌ هم که دید خوب فرصتیه، خودش رو چسبوند به مردم. نه واسه اینکه از مردم حمایت بکنه، نه، بر عکس. واسه اینکه مردم از اون حمایت بکنن و نذارن که کفتار‌های جوون تر این پیرکفتار که سالها واسه خودش جلون داده و حکومت کرده رو پاره پوره کنن.

آقا مهندس میگفت حالا که با همت مردم و خون جوون‌ها قدرت علی‌ گدا و اینقدی نژاد نم کشیده و کسی‌ دیگه تره هم براشون خورد نمی‌‌کنه، جنابعالی پاشدی رفتی‌ دوباره طرف اونها تا بهشون جون بدی که یه وقت حکومتشون کله پا نشه، که در آن صورت خودت هم کله پا میشی‌. آقا مهندس می‌‌گفت قرار گذاشتین که تو نظام رو نجات بدی و در عوضش اونها هم به تو و بچه‌هات کاری نداشته باشن. می‌‌گفت حتما کلی‌ هم ازشون امضا پمضا گرفتی‌ که پس فردا واست شاخ نشن.

من که باورم نمی‌شد راست باشه ازش پرسیدم رو چه حسابی‌ این حرف‌ها رو میزنه؟ گفت از اونجایی که تو، یعنی‌ اکبر آقا، یه جایی‌ گفتی‌ همه باید از دستورات علی‌ گدا پیروی کنن و تازه به جای اینکه بهش بگی‌ رهبر یا مقام رهبری برداشتی صاف گفتی‌ رهبری معظم انقلاب. آخه نمی‌شد اقلاً اون معظم کوفتیش رو نگی‌؟ اون جوری اقلا می‌‌تونستیم سر خودمون شیره بمالیم که بعله، اینها با هم اختلاف دارن.

بابا ‌ای والله، پس باز جبهه رو عوض کردی. یه لنگ پات رو گذاشتی‌ اینطرف، اون یکی‌ رو اون طرف. فقط حواست باشه که این دفعه از اون دفعه‌ها نیست. فاصله این طرف تا اون طرف این بار خیلی‌ زیاده و لنگات بدجوری جر می‌‌خورن.

حاج اکبر آقا، مودبانه بهت بگم که این بار بد جوری ریدی. مردم ممکن بود که یک دفعه ببخشنت، ولی‌ هیچ وقت پشت کردن دوباره تو به خودشون رو نمی‌‌بخشن. وای به حالت اگه آقا مهندس راست گفته باشه و باز دنبال علی‌ گدا راه افتاده باشی‌. مردم که دیگه سیفون رو روی اون کشیدن، ولی‌ حالا یخه اون پیرهن سفید روحانیت رو میگیره وتو رو هم با خودش به پائین می‌‌کشه.

فعلا من عکست رو کندم انداختم توی داشبرد تا شاید تو این چند روزه خبر خوبی از طرف تو بشنوفم و دوباره درش بیارم. والا وسط میدون آزادی میندازمش از پنجره بیرون.

۱۳۸۸ مرداد ۲۱, چهارشنبه

باز پس فرستادن کلوتید ریس به لانه جاسوسی(!) فرانسه

مضحک تر از اتهام جاسوسی که حکومت جمهوری اسلامی به کلوتید ریس، زن جوان فرانسوی زده، پیشنهادی می‌‌باشد که در مورد او به کشور فرانسه داده است. حکومت اسلامی که کلوتید ریس را بیش از یک ماه به جرم جاسوسی در زندان نگاه داشته به سفارت فرانسه در ایران پیشنهاد داده است تا در صورت دادن تضمین، خانوم کلوتید ریس بتواند تا زمان برگزاری دادگاه در داخل ساختمان سفارت فرانسه اقامت کند.

خود این پیشنهاد ثابت می‌‌کند که اتهام جاسوسی به این فرد دروغ محض می‌‌باشد. آخر چطور ممکن است که کشوری فردی را به جرم جاسوسی دستگیر کند، هفته‌ها حبسش کند و جلوی دوربین از وی اعتراف بگیرد اما سپس او را تا زمان اجرای دادگاهش به سفارت مربوطه بسپارد؟ آخر اگر این فرد واقعا جاسوس باشد چه جایی بهتر از سفارت برای رد و بدل کردن اطلاعات محرمانه و اخبار جاسوسی؟ مگر کشور فرانسه متهم به دست داشتن در انقلاب مخملی نیست؟ آیا از نظر اطلاعاتی نباید جاسوس یا حتی فرد مشکوک به جاسوسی را از همدستانش دور نگه داشت؟ آیا نباید جلوی دسترسی‌ او به تلفن و اینترنت را گرفت؟

پس این پیشنهاد دیگر چیست؟

این بار هم جمهوری اسلامی نقشه‌ای چون کردن کت و شلوار به تن ملوانان انگلیسی و یا آزاد کردن فوری رکسانا صابری که به دروغ به جاسوسی و ۸ سال زندان محکوم شده بود کشیده، تا با اجرای آن از یک سوی از آمریکا و اروپا باج بگیرد و از سوی دیگر به مردم جهان رحم، عطوفت و بزرگمنشی خود را در قبال زندانیان نشان بدهد.

چندی نخواهد گذشت که احمدی نژاد با نوشتن نامه‌ای در خواست آزادی کلودیت ریس را خواهد داد و پس از گرفتن عکس یادگاری در کنار وی، که در کیهان بزرگ چاپ خواهد شد، او را با چند کیلو پسته و جعبه‌ای سوهان روانه خانه ش خواهد کرد تا همه از رئوفت اسلامی رژیم حاکم بر ایران با خبر شوند.

غافل از اینکه مشت آنها دیگر نزد همه باز شده و امروزه خبر کشتار ندا‌ها و سهراب هاست که در کنار اخبار فجیعی که هر روز از زندان‌های ایران درز می‌‌کنند، دست به دست مردم جهان می‌‌چرخند و روی سیاه حکومت اسلامی را سیاه تر می‌‌کنند.

۱۳۸۸ مرداد ۱۶, جمعه

روز تولد شهیدانمان، خانواده آنها را تنها نگذاریم

مرگ هر عزیزی برای اطرافیانش خیلی‌ سخت است. خصوصا اگر آن عزیز جوان و ناکام باشد و مرگش هم ناگهانی و بدون بیماری قبلی‌ پیش آمده باشد. ما ایرانیها رسم قشنگی‌ داریم که به مدت ۴۰ روز خانواده عزادار را تنها نمیگذاریم و همیشه عید‌ها نخست به دیدار ایشان میرویم، تا شاید کمی‌ از غم و اندوه آنها بکاهیم.

تاریخ دیگری که میتواند مهم باشد، سالروز تولد شهدای ماست. خصوصا که مادران داغ دارشان در این روز بیش از هر وقت دیگری به یاد ساعت ها، دقیقه‌ها و ثانیه‌های روزی هستند که فرزندشان پا به جهان هستی‌ نهاد. لحظه‌هایی‌ را به خاطر میاورند که با درد و اضطراب راهی‌ بیمارستان بودند و پس از تحمّل دردی غیر قابل وصف نوزاد خود را برای اولین بار به آغوش کشیدند. نوزادی که پدر و مادرش برای آینده او نقشه‌ها کشیده بودند و آرزو‌ها داشتند، بی‌ خبر از آنکه روزی عزیز دلبندشان قربانی قدرت پرستی‌ دژخیمان خواهد شد.

بیائید در این روز با دسته‌های گل به دیدار این خانواده‌ها برویم. برویم تا بدانند عزیزان آنها، عزیزان ما نیز هستند. بدانند که ما خانواده شهیدانمان را همانند خانواده خود می‌‌دانیم. دلداریشان بدهیم، بگوییم که اگر چه شاید آرزوها و نقشه‌هایشان بر آورده نشد، ولی‌ فرزندشان به آن‌ چنان درجه و مقامی دست یافت که ارزشش از هر امید و آرزویی بالاتر است، که چه مقامیست بالاتر از مقام شهید؟

چه مقامیست بالاتر از مقام کسی‌ که در راه حقیقت، در راه آزادی، برای دفاع از حق خود و هم نسلان خود و نسل‌های آینده‌اش و برای سر بلندی کشورش ایران با دستانی خالی‌ ولی‌ مشتی گره کرده به جنگ با جور و ستم ودروغ برود و شجاعانه جان خود را فدا کند؟

مگر ما می‌‌توانیم نداها، سهراب‌ها و علیرضا‌های خود را روزی از یاد ببریم؟ نه، هرگز. تا ایران و ایرانی‌ هست حماسه این شهیدان چون افسانه دهان به دهان خواهد چرخید و یادشان تا ابد در خاطره‌ها زنده خواهد ماند. به راستی‌ که شهیدان زنده هستند.

۱۳۸۸ مرداد ۱۲, دوشنبه

حتی اگر اباما و سارکوزی هم در صف اول خیمه شب بازی تنفیذتان می‌‌نشستند مهم نبود، مهم غیبت آن سه دلاور بود

خبرگزاری فارس به نمایندگی‌ حکومت اسلامی چندین عکس از سفیران کشور‌های خارجی‌ که در مراسم تنفیذ شرکت داشتند منتشر کرده تا همه بدانند آنها هم احمدی نژاد را به عنوان رئیس جمهور جدید پذیرفته‌اند. حتی اگر خود رئیس جمهورهای کشور‌های خارجی‌ در این مراسم بودند نیز مهم نبود. آنچه اهمیت داشت غیبت آقایان موسوی، کروبی، خاتمی و رفسنجانی بود. مهم این بود که آنها نیز مانند میلیونها ایرانی‌ دیگر و میلیونها غیر ایرانی‌ دیگر، که شاهد همبستگی‌ آنها با مردم ایران در ۲۵ جولای بودیم، برای شما پشیزی ارزش قائل نیستند و در این مراسم شرکت نکردند. مهم این است که ما، میلیونها ایرانی‌، حکومت دیکتاتوری شما را به رسمیت نمی‌‌شناسیم و تا زمان بر کناری شما و گرفتن حقمان آرام نمی‌‌گیریم. ما به شهیدان خود مدیون هستیم و از رای و خواسته آنها هرگز نخواهیم گذشت.

دیری نمانده که مراسم تنفیذ رئیس جمهوری واقعی‌ مردم، به دست خود مردم و بدون حضور رهبری و جیره خوارانش برگزار شود.